عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
121
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
است مرصّع به زر سرخ ، و سقفهاي اين جنّت زبرجد سبز است ، و در آنجا خداي تعالي طاقها از مرواريد آفريده و ياقوتها در آن نشانده ، و در آنجا غرفهها آفريده خشتي از نقره و خشتي از طلا و خشتي از ياقوت و خشتي از زبرجد ، و چشمهها آفريده در نواحي آن جنّت ، و گرداگردآن جويهايند ، و در كنار آن جويها قبّههااند از درّ آفريده و به زنجيرهاي طلا بياراسته ، و انواع درخت در آنجا آفريده ، و در هر شاخي قبّهاي آفريده ، و در هر قبّهاي تختي از مرواريد سفيد نهاده و به سندس و استبرق باز پوشانيده ، و فرش زمين آن ، همه زعفران و مشك و عنبر است ، و در هر قبّهاي حوري نشسته ، و هر قبّهاي صد در دارد و بر هر دري كنيزك بهشتي نشسته ، و دو درخت خداي تعالي آنجا آفريده ، و در هر قبّه فرشها افكنده وگرداگرد اين قبّهها آية الكرسي نوشته . من گفتم : يا جبرئيل ! خداي تعالي اينجنّت را از بهر كه آفريده و بنياد نهاده است ؟ جبرئيل گفت : اين جنّتي است كه خداي تعالي آن را از بهر علي و فاطمه - دختر تو - بنياد كرده است و اين را به تحفه بديشان داده است تا چشم تو بدين روشن باشد ، يا رسول الله ! به غير از بستانها و شهرستانهاي ديگر كه ايشان را در بهشت است ؛ و هم در اين كتاب است روايت از پيغمبر صلّى الله عليه و آله كه وي خديجه را بشارت داد به خانهاي در بهشت از مرواريد ساخته كه در آنجا نه زحمت باشد و نه رنج و نه بانگ و نه افغان و فرياد ؛ و هم در اين كتاب است روايت از انس كه وي گفت : فاطمه زهرا عليها السلام يك روزي پيش پيغمبر آمد و گفت : يا رسول الله ! من و پسر عمّم يعني عليّ هيچ فراشي نداريم الّا پوستي كه شب بر آنجا خسبيم و به روز علف بر آن پيش شتر خود مينهيم . پيغمبر صلّى الله عليه وآله گفت : اي دخترك من ! صبر كن كه موسي پيغمبر با زن خود ده سال زندگاني كرد كه ايشان را هيچ فراشي نبود الّا گليمي . و از عبداللّه عبّاس روايت است كه در آن شب كه عروسي فاطمه زهرا بود و وي را به خانه عليّ ميبردند ، پيغمبر صلّى الله عليه وآله در پيش وي ميرفت